تبليغاتX
آن سالها

آن سالها

ارسال یک سبد گل رایگان به کسی که دوستش دارید

مقایسه عشق و دوست داشتن

 

دسته گل

برای ارسال یک دسته گل رایگان برای کسی که دوستش دارید اینجا کلیک کنید

عشق طوفانی و متلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت.

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی است خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد، دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست، دوست داشتن، در اوج، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند، دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن، عشق بینایی را می گیرد، دوست داشتن بینایی می دهد.

عشق

عشق خشن است و شدید و ناپایدار، دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است؛ دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم، از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند، دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می خواهد و می خواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند.

در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”.

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند، و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد.

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است، یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیست.

دکتر علی شریعتی-منبع:تبیان

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 13:48  توسط سینا  | 

انتظار

در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را می شمارم روز و شب

بس که کشت مهر جانم تشنه شد
ز ابر دیده اشک بارم روز و شب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 9:34  توسط سینا  | 

تلخ ترین دوربین مخفی دنیا

امروز دوربین مخفی و برنامه هایی از این قبیل جای خود را در برنامه های تلویزیون به خوبی باز کرده است. فیلم های کوتاهی که نمایش داده می شود بیشتر لطیف، خنده دار و گاهی پر از حادثه است. اما این فیلم کوتاه حادثه خوبی را نشان نمی دهد. شخصی برای لحظه‌ای خنداندن ما و دیگران تلاش می کند ولی عاقبت ...

بهتر است با هم این فیلم را تماشا کنیم. برای دانلود این فیلم اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 12:14  توسط سینا  | 

از يك دادگاه رسمي

درخت سيب را مي‌آورند
با دستبند
جرمش اين بود كه سيب‌هايش را
چون سنگ پرتاب كرده بود
درخت پرتغال را مي‌آورند
جرمش اين بود كه چرا
ميوه‌هاي امسالش خونين بود
درخت زيتون را مي‌آورند
و جرمش اين كه چرا
يك در ميان گلوله به دنيا آورده بود
دادگاه رسمي است:
متهم، موجي است كه به او ايست داده‌اند
و نايستاد
متهم، كبوتري است
كه از «قبة الصخره» نرفت
متهم، گنجشكي است
كه زبان «عبري» نمي‌داند
... و دادگاه رسمي است
متهم، درخت «سدرة المنتهي» است
و جاده‌اي كه به معراج ختم مي‌شود.
متهم، تمام سنگ قبرهايند
كه بسم اللّه دارند
و تمام مادران
كه جنينشان
فرزنداني خواهد شد
سنگ دردست.



علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:27  توسط سینا  | 

اون آقایی که شبا رد میشد از کوچه ی ما کیسه بدوش کو؟


 


اون آقایی كه شبا
رد می شد از كوچه‌ی ما
كیسه به دوش كو؟
رد پای پر خراش بی خروش كو؟
اون آقای خرقه پوش كو؟

كجاست اون آقا كه پینه های دستاش
مرهم دلای ما بود؟
نفس سبز نیگاهش
همیشه حلال مشكلای ما بود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 23:12  توسط سینا  | 

غربت تنهایی

دیر کرده ای ... نه آسمان نشانه ای از تو می فرستد نه زمین رد پای تو را به من می رساند و من مسیر آمدنت آن قدر رفته ام و باز گشته ام که رد پای دلم مثل شقایقی بر جا مانده است. تا کی این گیسوان را شانه زنم و با نرگس و یاس و مریم بیارایم.تا کی این چین و چروک های چهره را با لبخند سردی بپوشانم؟تا کی این گریه های شبانه می توانند مانند رودی پر آب دریای دلم را سیراب کنند. تا کی باید پرندگان کوچه تنهایی ام یکی یکی پر بزنند و در آسمان بی کسی ام به دنبال تو بگردند. گل های پیرهنم پزمرده اند. هوای عاشقانه چشمانم بارانی است.دیر کرده ای و من این اضطراب و اشتیاق رابغض می کنم و دستان خسته ام را به پنجره می آویزم... ای دل ببین از پس سالها انتظار به اعتراف آمده ام. دوستت دارم .بیا و فاصله ها را کم کن...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 22:50  توسط آرمین  | 

چگونه یك دانشجوی نمونه شوید؟(طنز)

این مطلب طنز هم برای کسانی نوشتم که مطلب پایینی رو نخوندن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 11:42  توسط سینا  | 

اول با همسرش تماس می گیرد(طنز)

سلام گفتم امروز بخندونمتون یک کمی از طنز استفاده کردم

تذکر: پیشاپیش از خانم ها تقاضا میکنم یا این مطلب طنز رو نخونند یا اگر میخونند جنبه داشته باشند

از خانوم های محترمه تقاضا دارم که پس از خواندن این مطلب هیچگونه موضع خصمانه ای در قبال بنده اتخاذ نفرمایند زیرا منظور من به هیچ عنوان خانوم های کشور خودمان نبوده است ؛ باور کنید !!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 11:40  توسط سینا  | 

حسرت دیدار دوباره

سلام من آرمینم دوستی که سینا می گفت.می تونم بگم الان از اون همه دوستی که تو دبیرستان داشتم  فقط با سینا در ارتبط جدی ام. با بقیه هم در ارتباطم ولی سینا یه  دوست خاصه. دوستی که منو لایق دونست و صدام کرد تا با هم یه کلبه خاطرات از بهترین دوران زندگیمون درست کنیم. خاطراتی که به قول سینا تو هر دقیقه درس خوندنمون اتفاق افتاد. الان که بهش فکر می کنم اشک تو چشمام جمع میشه. سینا راست می گه هر چه قدر از اون روزا می گذره دلم بیشتر براش تنگ می شه بیشتر حسرتشو می خورم . مطمئنم سینا هم همین حسو داره.

امیدوارم  هر کی تو این کلبه قدم می ذاره لحظات خوبی رو  سپری کنه.                                                      در انتظار دولت یاس...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 13:46  توسط آرمین  | 

معرفی

به نام خدا

سلام به همه

اسم من سیناست اما اسمم توی شناسنامه چیز دیگری است .دوستانی که از وبلاگ دوست من یعنی آرمین جان می آیند باید بدونند که من و آرمین همکلاسی بودیم و به خاطر حرف اول فامیلیمونه که از دوم دبیرستان که رشته ریاضی رو انتخاب کردم با هم تو یک کلاس درس خوندیم .

واقعا باید بگم که بهترین سال های تحصیلم توی دبیرستان مفیدی گذشته دورانی که خیلی شاد بودیم و تا تونستیم شلوغ کردیم و همچنین درس هم خوندیم یک ذره دلم تنگ شده براش میدونم که هر چی بگذره بیشتر تنگ میشه تصمیم گرفتم که خاطراتی رو که قابل نوشتن باشه این جا بنویسم تا یک جا به صورت ثبت شده داشته باشیم که یادمون نره که چی کارهایی کردیم چه روزهایی داشته ایم چه دوستایی داشتیم ...

اگر بخواهیم همه ی خاطرات را بنویسیم مطمئنم هیچوقت تموم نمیشه چون لحظه به لحظه ی درس خوندنمون اتفاقات جالبی افتاده فعلا موضوعی با عنوان خاطرات ایجاد کردم که به زودی خاطراتمون رو مینویسم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 12:14  توسط سینا  |